باران ما سیزده ماهگی رو هم پشت سر گذاشت...
سلام بر همگی.امیدوارم ایام به کام باشه.ماه رمضان در راهه.ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید.
باران جونم دیگه کامل راه افتاده.هنوز همون شش تا دندون رو داره.مثل گلوله از تخت میره بالا عین گلوله میاد پایین وبه همین صورت هم از همه مبلا...
عاشق حمومه.از همون نوزادی تو حموم صداش در نمیومد.حالا که دیگه وقت و بی وقت میخواد بره حموم.با اشاره و انگشت و .. میفهمونه که ببریمش حموم آب بازی کنه.وامیسته جلو در حموم و شروع میکنه به لباس در آوردن.هر کی هم بره حموم خانوم دنبال سرش دویدهههههه.
دوباره چند روز پیش اسهال داشت یه روز.بعد دوباره خوب شد.شاید دندون داری در میاری موش کوچولو من.مامان فدات بشه.مامان قربون صورت ماهت بشه.بلورییییییییییی.
مامان جان دیروز از شیراز برگشتن.خدا میدونه چقدر خودتو براش لوس کردی.چقدر بوسیدیش.چقدر ذوووووووق.
بابا حسینی هم دائم برات کتاب قصه میخره.مداد رنگی.دفتر نقاشی.بابا حسینی اصرار داره که از حالا آشنا بشی با کتاب و ...و البته نظر خوبی هم داره.
عزیز دلم تمام تلاشای شبانه روزی بابا و مامان فقط و فقط به خاطر شماست.که آینده خوبی داشته باشی و البته حال خوبی.
امیدوارم که بتونیم برات پدر مادر خوبی باشیم.منو ببخش که گاهی عصبانی میشم از دستت.عوضش بابا همیشه خوشرو هست.ولی ما دوست داریم نفسم.دورت بگردم.قربون قد و بالات برم که اندازه یه کنجدی.
دخترم همه امید ما توئی.


باران ما سیزده ماهگی رو هم پشت سر گذاشت...
