دو ساله شده دخترممممممم
سلام نفس مامان.زندگیه من.عزیزکم.بزرگترین اتفاق این چند وقته اخیر دو ساله شدن نفس منه.بزرگ شدی.خانم شدی.و البته شیطون.عزیزم،بارانم،امسال نشد تولد خاصی برات بگیریم.هم اینکه تولد وسط امتحانای من بود.و اینکه دوستامون نبودن که بیان و کنارمون باشن.میدونی که ما اینجا غریب هستیم و تنها.اما یه کیک کوچولو گرفتیم و خودمون یه جشن کوچولو گرفتیم.عکساشم سر فرصت میذارم.
من فدای تو بشم.عزیدلم.تو همدم منی.منو ببخش اگه کوتاهی میکنم در حقت.تو مامانی رو ببخش.
خلاصه که جملاتت سه کلمه ای شدن.تقریبا همه چیز میگی اما به یه طرز شیرییییییییییین.خوردنی.وقتی حرف میزنی دلم میخواد لباتو بجوم.
یه کوچولو موقع خواب اذیت میکنی و مامان جان خسته شده.دیشب صدای مامان جان در اومد.نمیدونم چرا شب تا صبح میخوای خوابتو بین همه تقسیم کنیییییییییی.
امتحانای مامانی هم تموم شد.میشه یه جورایی گفت درس تموم شد.مونده پایان نامه و یه درس اختیاری که مهم نیست البته.
دوران سخت و بسیار شیرینی بود.حیییییف.
عرض به خدمت عزیزم که داریم برنامه سفر رو تدارک میبینیم و برنامه ریزی میکنیم.انشاالله شهریور.
بارانم.بزرگ و بزرگتر شو و باعث سربلندی ما.
یادت نره همیشه کسایی هستن کنارت که مراقبت باشن و حمایتت کن.


دو ساله شده دخترممممممم
