خیلی وقته پست نذاشتمااااااااا.....
سلام عزیزم.نفس مامان.نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم.امتحانای مامان به سلامتی تموم شد.نمرات هم هنوز کامل اعلام نشده.اما همین چند تا ای بدک نبودن.بیشتر انتظار داشتم.خلاصه چه کنم.توانم همین حد بود قشنگم.ترم جدید هم شروع شد و دو جلسه هم رفتیم و بعدشم تعطیلات نوروزی شروع شد.
تعطیلات مامان جان رفتن شیراز.مرخصیییییییی.بنده خدا.خیلی شرمنده مامان جان هستیما.بارانم بزرگ شدی خیلی باید قدر دان باشی.خدا حفظش کنه برامون.ما هم موندیم قشم.عمو کامبیز زن عمو و ونداد جون و عموم مهران اومدن پیشمون.29 اسفند تشریف آوردن و ما هم کلی خوشحال.البته بابا نبودش و یه کمی برای من سخت بود.فرداشم که بابا یک ساعت قبل از سال تحویل خودشو رسوند.خلاصه چند روزی که مهمون داشتیم خیلی خوب گذشت.اصلا فکرشو نمیکردم . ظاهرا مهمونا هم خیلی راضی بودن.زن عمو جون که خیلی قشم رو دوس داشته بود.میگفت بازم میایم.خیلی زود.منم پیشنهاد دادم که عیدا اونا بیان تابستونا ما بریم پیششون.خلاصه که خیلی خوب بود.چهارم هم رفتن به سلامتی و چند روزی استراحت کردیم و دوباره از اصفهان مهمون داشتیم.اونم چند روز هم خوب بود و خدا رو شکر به خیر گذشت.
اندر احوالات شما اگه بخوام بگم اینکه 16 تا دندون درآوردی.مامان فدات بشه.غذا خوردنت مثل همیشه...که دیگه نمیدونم چی بگم.دامنه لغاتت داره زیاد میشه.تقریبا هر چی میگیم پشت سرمون تکرار میکنی و میگی.سیزده به در هم با فامیل رفتیم کنار دریا که بی حد خوش گذشت.همین جا واسه خاله مریم دعا میکنیم که نی نی ناز و خوشگل تو دلش باشه.آمین.
خببببببببببببببببببب.ما تصمیم گرفتیم که شما رو از شیر بگیریم.بهتر بگم بابا حسینی این تصمیم رو گرفت.دیروز این کار رو عملی کردیم.من بمیرم.من فدات بشم این روزا رو نبینم که چقدر پریشونی مامانی. خیلی عذاب وجدان دارم برات.ناراحتم.زجر میکشم که دلت می می میخواد اما نمیخوری.مرده شور این صبر زرد رو ببرن.مامان هم حال خوشی نداره.خیلی اوضاعم وخیمه بارانم.خدا کنه زودتر خوب بشم.نمیتونم طاقت بیارم.در عذابم شدید.
البته یه جورایی به نفعت کار میکنیم.ولیکن احساس خوبی ندارم ازش.
بارانم.من و بابایی همه زندگیمون تویی.هر قدمی که بر میداریم پشتش منفعت توئه عزیزم.کاش اینو بدونی.
خیلی دوستت داریم.


خیلی وقته پست نذاشتمااااااااا.....
