این چند وقت...
سلام عزیز دلم.قشنگم.خوبی؟خوب که هستی.منم جای شما بودم خوب بودم.آزاد رها.هر کار که میکنی هیچکس هیچی نمیگه.کوچکترین حرکت جدیدت با موجی از قربون صدقه همراههه.من فدای تو بشم. این روزا خیلی شیطون شدی.خیلی.و خیلی زیاد شیرین.همچنان کم حرف.دیشب سوپرایز شدیم وقتی خانم خودکار میخواست و ما بهش نمیدادیمو نهایتا اخم کرد و گفت بدهههههه.همه چشا برگشت طرف این خانوم کوچولو. مامان خسته نشی از این همه صحبت کردن.من قربونت برم که تازه میگی بده.فدات بشم که اینهمه تنبلی.نکنه بلدی و رو نمیکنی.
راستی دیروز امتحانای مامان تموم شد.خدا رو شکر خوب بودن.فکر نکنم نمره بدی بگیرم.بستگی به دست نمره اساتید محترم هم داره.به هر حال ترم اول تموم شد.خدا بزرگه.ترم جدید هم سوم چهارم اسفند شروع میشه.
این روزا همه ش دوس داری بری بیرون.مامان جان زحمت کش و مهربونمون هم هر روز شما رو میبره تو پارکینگ.دیروز هم بعد از نهار رفتیم کنار دریا.چقدر شلوغ شده.چقدر مهمان اومده تو این تعطیلات.دیگه دیدیم داره سرد میشه بر گشتیم خونه.
باران دخترم یادت نره که چقدر مامان و بابا دوست دارن.و همه انرزیشون تویی.


این چند وقت...
