بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره

باران

باران این روزا....

1391/11/8 8:59
نویسنده : زهرا
506 بازدید
اشتراک گذاری

سلام کوچولوی من.نفسم.عزیزم.دختر نازم.مامان فدات بشه که روز به روز شیرین تر میشی و البته شیطون تر.

این روزا خیلی درگیر هستم.ببخش که دیر مطلب مینویسم برات قشنگم.درگیر درسا و امتحانا هستم.از طرفی هم کارای خونه که خدا رو شکر دیروز تموم شد.یه خونه تکونی حسابی هم شد.برای عید.راستی عید مهمون داریماااااا.عمو کامبیز با زن عمو جون با ونداد جون میان پیشمونا.شایدم عمو مهران هم بیادش.که امیدواریم بیادش.مرخصی بدن بهش که بتونه بیاد پیشمون.خدا کنه برنامه عمو کامبیز به هم نخوره که بتونن بیان.فکر کنم حسابی آتیش بسوزونین با ونداد جون.میدونی برای بار اوله که میان خونمون؟عجیبه ها.ولی خب عمو جون به خاطر شغلش و تعهداتی که داره کمتر میتونه مسافرت داخلی بره.به هر حال همه چیز آماده هست برای تعطیلات.

دیروز هم رفتیم پیش امیر حسین جون.دوستت.یادته مامان؟ولی آبتون تو یه جوب نمیره ها.گفته باشم.اصلا نمیسازین با هم.

بارانم این روزا شیر کمتر بهت میدم.خودتم انگار کمتر حواست هست.و خب بیشتر غذا میخوری.خدا رو شکر.منو ببخش که کمتر پیشتم.زیاد مادری نکردم برات.خصوصا تو این دوران امتحانا.همه چیز به هم ریخته.همه ساعتام به هم ریخته.کنترلش از دستم در رفته.وی بعدش جبران میکنم عزیزم.

چند روز دیگه بابا میره دبی.باید منتظر چیزای خوشگل خوشگل باشیم.بعدشم بر میگرده و اسفند میره چین.و تا قبل عید بر میگرده.بابایی هم این چند روز خیلی خسته شد.ولی شما وقتی کلمه بله رو بهش میگی انگار دنیا رو بهش میدن.عاشق بله گفتنه شماس.ههههههه.پدره دیگه.همه دلخوشیش و فکر و ذکرش فکر کنم شما هستی و آینده ت.

میبوسمت.

تا پست بعد خدا نگهدار.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان نوشى
12 بهمن 91 16:32
خسته نباشى دوستممممممم مطمءن باش باران دركت ميكنه، اخه خانوم تر از اين حرفاست، ميكم كاش يه عكسشو بذارى دلمون تنك شد
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باران می باشد