مصادف شدن 16 ماهگی دخترمون با روز جهانیه کودک...
سلام مامانی.فدات بشم که امروز ١٦ ماهه شدی.خانوم شدی جیگر شدی.شیطون تر شدی.از سفر برگشتیم.زیاد سفر خوبی نبود.برای هیچ کدوممون.مامان بزرگ زمین خورد و دستش شکست.عمه جونی یه عمل سنگین کرد.خودت دستت سوخت.یه بارم افتادی و لبت زخم شد.به همین خاطر زیاد خوب نبود و خوش نگذشت.انشاالله سفرای بعدی.
شمال بردمت پیش خانوم دکتری که پارسال هم بردمت پیشش.خانومه خیلی خوبیه.واسه اشتهای شما چند تا دارو و شربت داد.ولی ظاهرا اثری نداره.البته اثر داشتنا.فقط شیر خوردنت بیشتر شده.مامان فدات بشه که همه کارات برعکسه همه هس.
دیگه عادت کردی به اینکه کفشای بزرگترا رو بپوشی.روسری ما رو بیاری سرت کنیم.کیف میندازی رو شونه های کوچیکت.با سختی راه میری این مدلی.هر کار بدی هم که میکنی برای عذر خواهی سریع میبوسیمون.قبل از هر کار خطر ناک و بدی هم اول انگشتت رو به نشونه اینکه کار بدیه و خطرناکیه تکون میدی برای ما و بعدشم انجامش میدی.شاید منظورت اینه که ما نباید اون کارا رو انجام بدیم.آره؟؟؟؟؟
دو ماه دیگه واکسن١٨ماهگیت هست و من دائم تو استرس...خدا به خیر بگذرونه.
امروز روز جهانیه کودکه.روز تو دختر گل من.نفس مامان بابایی.هنوز هیچی برات نخریدیم.یه کم خونه به هم ریخته هست.کارگرا اومدن برای نصب کاغذ دیواری و ...ولی دوس دارم برات یه چرخ بخرم.ظاهرا دوس داری.شمال سوار چرخ بردیا جون(پسر عمه جونی) میشدی.اینجا هم سوار چرخ آروین (خواهر زاده همسایه گرامی) شدی.دوس داری انگار.حتما برات میخریم...
مامان بابا هم تلاششون رو میکنن که دخترشون هیچی کمبود نداشته باشه.به هر قیمتی.سعی میکنیم بهترینا رو برات تهیه کنیم.خدا به همه پدر مادرا قوت بده که بتونن از پس تربیت و هزینه های بچه هاشون بر بیان.


مصادف شدن 16 ماهگی دخترمون با روز جهانیه کودک...
