این روزا....
سلام به عزیزم.به عزیزی که همه رو تحت الشعاع خودش قرار داده.شده مرکز توجه.کاش من یک باران بودم.صبح تا شب همه در خدمتم بودن.تکون میخوردم ذوق و قربون صدقه میرفتن براممممم.
مامان فدات بشه.هفده ماهگیت هم تموم شد بارانم.چند روزی سرما خورده بودی و البته بیشتر آبریزش بینی داشتی.ولی خدا رو شکر خوب شدی.من همچنان استرس واکسن 18ماهگیت رو دارم.انشاالله که کمتر اذیت بشی عزیزم.
تازگی یاد گرفتی که وقتی میپرسیم اسمت چیه میگی نانان.مامان فدای نانان بشهههههههه.
کلمه دو تا رو یاد گرفتی.(دو دا).دو دا بیدی.یعنی دو تا پیشی.از د بیشتر استفاده میکنی تو کلماتت.وقتی هم که میخوای بگی دوتا در عین واحد انگشت اشاره و وسطی دستت رو در حالی که روی هم میذاریشون نشون میدی.
بارانم من شرمنده تو هستم.اینکه هیچ کدوم از کلماتی که یاد گرفتی از من نیست.
اینکه خیلی وقتا منو میخوای و دلتنگمی اما من نیستم پیشت.
اینکه مجبورم صبح زود دزدکی ببوسمت ناراحتم.
از اینکه هر روز کارای جدید یاد میگیری و من هیچ نقشی برای یادگیریت نداشتم ناراحتم.
نمیدونم چی بگم.یه جورایی دلم میگیره وقتی در مورد ایثار و گذشت و فداکاریای بقیه مامانا میشنوم.به خودم میگم بهشت زیر پای مادران است در مورد من صادق نیست.
البته مامان جان پیشت هست و زحمتای شما به دوش مامان جان هست.مامان جان بهتر از من از شما نگهداری میکنه.ولی یه حس خیلی بدی تمام وجودمو میگیره.
بارانم احتمالا مجبور بشم برای ادامه تحصیل قید کارم رو بزنم.اگه اینجور بشه من بیشتر پیشتم.برای من زیاد خوب نیست که کارم رو از دست بدم.ولی از یه طرف خیلی خوبه که بیشتر کنارتم.شاید وجدانم راحتم کنه.
بگذریم.هفته آینده دایی جون میان اینجا.پیشمون.چند روزی هستن.خیلی خوشحالیماااااااا.از حالا برنامه ریزی میکنیم که کجا بریم و ...
این هفته هم کلاسای مامان شروع میشه عزیزم.یه کم استرس دارم از بابت درسا.
راستی چند تاعکس برات طراحی کردم.اما عکسای قدیمیته عزیزم.عکس جدید نداشتم تو سیستمم.ولی خالی از لطف نیست الان میذارم
.

اینا بودن.
بارانم مامانو ببخش.باشه گلم؟حالا اگه پیشم بودی میگفتی چشم.مامان قربون ادبت بره.
تا پست بعد خدانگهدار.


این روزا....
