بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

باران

هجده ماهگی باران جونم

سلاااام عزیزم.خوبی؟مامان فدات بشه.هجده ماهگیت مبارک عزیزم.انشاالله که زنده باشی.صد سال.یادت نره مامان بابا چقدر دوست دارن. واکسن 18 ماهگیت رو هم به سلامتی زدی.چقدر استرس داشتم براش.یه کم تب کردی.یه کم درد داشتی.و نذاشتی برات کمپرس کنم.ولی به خیر گذشت.شکر خدا. هفته پیش بارونی بود.رفتیم کنار دریا.اینم چند تا عکس:       . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . برگشتن از گردش و ...   دوست دارم عزیزم.   ...
29 آذر 1391

نانان

سلااااااااام دخمل من.خوبی فدات شم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زیاد فرصت تایپیدن ندارم.حسابی سرم شلوغه.درس.کار....همه چیز باه ریخته سرم.خیلی خسته میشم این دو روز که کلاس دارم.خیلی شرمنده مامان جان هستم.خیلی.خدا عمر با عزت بهش بده و سایه ش رو از سرمون کم نکنه.که همیشه محتاجشیم. فقط اومدم بگم که تازگی یاد گرفتی وقتی میگم نفس من کیه؟میگی نانان. جیگر من کیه؟نانان عزیز مامان کیه؟نانان دختر مامان کیه؟نانان ... خودت میگی ها.من اصلا بهت نگفتم.به خدااااااااااااااااا.خودت یاد گرفتی. دیشب هم بابا حسینی به من گفت شب بخیر.شما هم گفتی بب بده.یعنی شب بخیر.اتفاقی.یهو.همه متعجب از این حرفت و بعدم ماچ و بوس و گاز قربون صدقهههههههههه دیشب برنامه شعر یادت نره پسر...
27 آبان 1391

این روزا....

سلام به عزیزم.به عزیزی که همه رو تحت الشعاع خودش قرار داده.شده مرکز توجه.کاش من یک باران بودم.صبح تا شب همه در خدمتم بودن.تکون میخوردم ذوق و قربون صدقه میرفتن براممممم. مامان فدات بشه.هفده ماهگیت هم تموم شد بارانم.چند روزی سرما خورده بودی و البته بیشتر آبریزش بینی داشتی.ولی خدا رو شکر خوب شدی.من همچنان استرس واکسن 18ماهگیت رو دارم.انشاالله که کمتر اذیت بشی عزیزم. تازگی یاد گرفتی که وقتی میپرسیم اسمت چیه میگی نانان.مامان فدای نانان بشهههههههه. کلمه دو تا رو یاد گرفتی.(دو دا).دو دا بیدی.یعنی دو تا پیشی.از د بیشتر استفاده میکنی تو کلماتت.وقتی هم که میخوای بگی دوتا در عین واحد انگشت اشاره و وسطی دستت رو در حالی که روی هم میذاریشون نشو...
23 آبان 1391

مصادف شدن 16 ماهگی دخترمون با روز جهانیه کودک...

سلام مامانی.فدات بشم که امروز ١٦ ماهه شدی.خانوم شدی جیگر شدی.شیطون تر شدی.از سفر برگشتیم.زیاد سفر خوبی نبود.برای هیچ کدوممون.مامان بزرگ زمین خورد و دستش شکست.عمه جونی یه عمل سنگین کرد.خودت دستت سوخت.یه بارم افتادی و لبت زخم شد.به همین خاطر زیاد خوب نبود و خوش نگذشت.انشاالله سفرای بعدی. شمال بردمت پیش خانوم دکتری که پارسال هم بردمت پیشش.خانومه خیلی خوبیه.واسه اشتهای شما چند تا دارو و شربت داد.ولی ظاهرا اثری نداره.البته اثر داشتنا.فقط شیر خوردنت بیشتر شده.مامان فدات بشه که همه کارات برعکسه همه هس. دیگه عادت کردی به اینکه کفشای بزرگترا رو بپوشی.روسری ما رو بیاری سرت کنیم.کیف میندازی رو شونه های کوچیکت.با سختی راه میری این مدلی.هر کار ب...
17 مهر 1391

باران 15 ماهه

سلااااااااااام به گل دخترم به نفسم.مامان فدات بشه.15 ماهگی رو هم به سلامتی رد کردی.ماشالا هزار ماشالا هر روز چیزای جدید یاد میگیری.حرکات و رفتارای جدید.تازگی یه کار بد که میکنی یا یه اتفاقی که میفته کف دستت رو میذاری رو صورتت به معنی خدا مرگم..(دور از جونتتتتتتتتت).بعد از هر خرابکاری. یاد گرفتی برای اینکه به خواسته ت نه نگیم سرتو کامل کج میکنی و میگی دددشششششش(چشم) یعنی من دختر خوبیم و همه ش میگم چشم پس منو ببرین ددر.یا حمومی واسه آب بازی...ما هم که دلمون نازک.نمیتونیم نه بگیم و ....خوب راهشو یاد گرفتیااااا با مامان جان و بابایی رفته بودی بهداشت.ظاهرا همه چیز خوب بوده.خدا رو شکر.خصوصا رشد قدیت.وزنت هم خوب رفته بالا به نسبت.خدایا شکر...
25 شهريور 1391

باران چهارده ماهه

سلام به دوست جونای خودم.سلااام گل دونه مامان.نفس من.خیلی وقتم کم شده که نمیتونم زیاد مطلب بذارم.کارام زیاد شدن عزیزم.تو خونه هم دائم باید حواسم بهت باشه.کنجکاویات داره بیشتر میشه و همین کار رو یه کم سخت کرده.که البته اشکالی هم نداره.مامان بابا همه جا پیشتن و مراقبتن.الان جیگر من چهارده ماه و هجده روزشه. چند روز پیش متوجه چند تا دندون جدید شدیم.الان دخترکم یازده تا دندون داره.خدا رو شکر اذیت نشدی برا دندون درآوردنت.خدا رو شکر.تازگی دقتت به اطراف بیشتر شده.هر حرکتی میکنیم سریع انجام میدی.خیلی باید حواسمون به خودمون باشه.دیگه آزادی عمل نداریم چند وقتیه داریم سعی میکنیم که عادت کنی به بیرون رفتن.قبلا زود خسته میشدی و نق میزدی.از بغل پ...
5 شهريور 1391

باران بازم مریض شد

سلام به همگی.سلام به گل دخترم.به ماهم.نفسم.عزیزم.جیگرم.نوشتن برام سخت شده.به خاطر کمبود وقت.روزا مثل برق میگذرن و البته این عمر ماس که مثل برق داره میگذره.روزا انگار تکراری شدن.یه جورایی خسته هستم.روحم خسته س. واکسن یکسالگی رو  که زدی خانومه توی بهداشت گفت که تا یه هفته دیگه شاااید تب کنه و دونه های ریز بریزه بیرون.اما بعد از سه هفته تب شدیدییییی کردی.بمیرم برا تنت که اینقدر داغ بود.دوست جونا باور نمیکنید که از داغی نمیشد بغلش کرد.بعد از سه روز که تبت خوب شد بدنت یه تیکه دونه ریخت.تا سه روز هم دونه ها رو بدنت بودن و بعدش رفتن.آقای دکتر مهربون که جا داره همینجا کلی ازش تشکر کنم هم گفتن که ویروسه.حالا نمیدونم ویروس بود.یا عوارض ...
3 مرداد 1391

باران ما سیزده ماهگی رو هم پشت سر گذاشت...

سلام بر همگی.امیدوارم ایام به کام باشه.ماه رمضان در راهه.ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید. باران جونم دیگه کامل راه افتاده.هنوز همون شش تا دندون رو داره.مثل گلوله از تخت میره بالا عین گلوله میاد پایین وبه همین صورت هم از همه مبلا... عاشق حمومه.از همون نوزادی تو حموم صداش در نمیومد.حالا که دیگه وقت و بی وقت میخواد بره حموم.با اشاره و انگشت و .. میفهمونه که ببریمش حموم آب بازی کنه.وامیسته جلو در حموم و شروع میکنه به لباس در آوردن.هر کی هم بره حموم خانوم دنبال سرش دویدهههههه. دوباره چند روز پیش اسهال داشت یه روز.بعد دوباره خوب شد.شاید دندون داری در میاری موش کوچولو من.مامان فدات بشه.مامان قربون صورت ماهت بشه.بلورییییییییییی. ...
21 تير 1391

واکسن یکسالگیه باران

سلام مامان فدات بشه.قربون صورت ماهت برم.چند روزی حالت خوب نبود خدا رو شکر خوب شدی.جواب آزمایش هاتم خدا رو شکر خوب بودن.ظاهرا تبت ویروسی بوده عزیزم.اون یک هفته که حالت خوب نبود نمی شد واکسن بزنی.وقتی هم که خوب شدی و خواستیم که واکسن بزنی اینجا واکسن نداشتن.امروز با مامان  جان و بابا حسینی رفتی که انشاالله واکسن رو بزنی.من نتونستم بیام باهات.دلم مثل سیر و سرکه میجوشه.خدا کنه اذیت نشی.میگن عوارضش از یکهفته بعد خودشو نشون میده.خدا کنه دخترم تب نکنه.میگن شاید دونه هم بریزه بدنت.مامان بمیره برا بدن سفیدت. چقدر دلم شور میزنه... ...
31 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باران می باشد